یک خدا و یک نگاه...
از بین هزار رنگ و فریب ، اگر توانستی چشم هایت
را کنترل کنی ، می رسی به آسمان ...
یک رنگ بالاتر از هر رنگی ،هست !
قدم هایم را آرام بر می دارم ، شنیده ام برای رسیدن بر
آستان حضرت دوست باید با وقار قدم برداشت ، گام هایم
کوچک است و نگاهم دور !
هر قدم را که بر میدارم ، دلم هزار رنگ می شود و هرقدم
را که می گذارم ،رنگ ها می شوند یکی ، و محکم ، و استوار ،
و مصمم ... آشوبی بر پاست ...
این حواس گسترده را به زور جمع کرده ام به سمت خدا ،
قدم ها که به آ خر می رسد ، دیگر طاقتی نمانده ، تیرگی
چشم هایم نمی گذارند تا دعا را راحت بخوانم ، با عجله ،فقط
یک صدا بیرون آمده از ته گلوم ...! انت الغنی و انا الفقیر ...
هل یرحم الفقیر الا الغنی ؟!
حا لا یک خداست و یک نگاه ... حالا من هستم و
یک دل پر از نگاه و التماس و تمنا ...
+ نوشته شده در شنبه یکم تیر ۱۳۹۲ ساعت 11:36 توسط mohsen
|
هر دشمنی که به تو چپ نگاه کند خار میکنم